فقط عضوها اجازه ارسال پیام سریع دارند. لطفا وارد و یا ثبت نام کنید.
عکس تصادفی
تبليغات
اجرای طرح های عمرانی در 6ماهه ابتدای سال 1388
در تیر ماه 1388 3000 متر از کوچه های روستا آسفالت وترمیم شد این طرح با بودجه فرمانداری به مبلغ 140000000 ریال صورت گرفت از جمله کوچه های آسفالت شده :کوچه شهید سید احمد ذاکری ,کوچه شهید حمیدرضا ذاکری وکوچه شهید محمدی مقدم می باشد .
با تلاش دهیار محترم روستای ازناوه واعضای شورای اسلامیحدود 1000 متر از جوی های آب کشاورزی روستا با بودجه دهیاری سیمانی گردید .این اقدام گام موثری در جهت جلوگیری از اتلاف آب قلمداد می شود .
در آمريكا در انبار كالايي، كارگر بي سوادي كار مي كرد. او موظف بود تعداد كالاي داخل هر گوني را شمارش كرده و درصورت صحيح بودن مقدار آن، روي گوني بنويسد* All Correct* و چون اين كارگر بي سواد بود و طرز نوشتن اين كلمه را بلد نبود با استفاده از صداي اول كلمه ها، علامتي روي گوني ها مي گذاشت به اين صورت كه به جاي* All * از * O * و به جاي * Correct * از * K * استفاده مي كرد و به جاي كلمه ي* All Correct* روي گوني ها مي نوشت * O.K * استفاده از كلمهي * O.K * به تدريج همه گير شده و امروزه مردم سراسر دنيا، اين اصطلاح را به خوبي مي شناسند و به كار مي برند.
navaee می نویسد "مرد هر روز دير سر کار حاضر مي شد، وقتي مي گفتند : چرا دير مي آيي؟
جواب مي داد: يک ساعت بيشتر مي خوابم تا انرژي زيادتري براي کار کردن داشته باشم، براي آن يک ساعت هم که پول نمي گيرم !
يک روز رئيس او را خواست و براي آخرين بار اخطار کرد که ديگر دير سر کار نيايد...
مرد هر وقت مطلب آماده براي تدريس نداشت به رئيس آموزشگاه زنگ مي زد تا شاگرد ها آن روز براي کلاس نيايند و وقتشان تلف نشود !
يک روز از پچ پچ هاي همکارانش فهميد ممکن است براي ترم بعد دعوت به کار نشود...
مرد هر زمان نمي توانست کار مشتري را با دقت و کيفيت ، در زماني که آنها مي خواهند تحويل دهد، سفارش را قبول نمي کرد و عذر مي خواست !
يک روز فهميد مشتريانش بسيار کمتر شده اند ...
مرد نشسته بود. دستي به موهاي بلند و کم پشتش مي کشيد . به فکر فرو رفت ... بايد کاري مي کرد. بايد خودش را اصلاح مي کرد !
ناگهان فکري به ذهنش رسيد. او مي توانست بازيگر باشد :
از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر مي شد، کلاسهايش را مرتب تشکيل مي داد، و همه ي سفارشات مشتريانش را قبول مي کرد!
او هر روز دو ساعت سر کار چرت مي زد!
وقتي براي تدريس آماده نبود در کلاس راه مي رفت، دستهايش را به هم مي ماليد و با اعتماد به نفس بالا مي گفت: خوب بچه ها درس جلسه ي قبل را مرور مي کنيم !!!
سفارش هاي مشتريانش را قبول مي کرد اما زمان تحويل بهانه هاي مختلفي مي آورد تا کار را ديرتر تحويل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاري رفته بود...
حالا رئيس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدير آموزشگاه راضي است که استاد کلاسش منظم شده و مشتريانش مثل روزهاي اول زياد شده اند!!!
اما او ديگر با خودش «صادق » نيست.
او الان يک بازيگر است.همانند بقيه !!!
"
ارسال شده بوسیله admin در مورخه : چهارشنبه، 13 شهریور، 1387 (100 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | | امتیاز : 0)
گروهى از فارغالتحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آدمهاى موفقى شده بودند، به اتفاق هم به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند. پس از خوش و بش اوليه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح ميداد و همگى از استرس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجانهاى جور واجور، از پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و يکبار مصرف بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ريختن براى خودشان را بکشند.
پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبتها از سر گرفته شد، استاد گفت: اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجانهاى قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجانهاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل سينى برجاى ماندهاند. شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان ميخواهيد و اين از نظر شما امرى کاملا طبيعى است، اما منشاء مشکلات و استرسهاى شما هم همين است. مطمئن باشيد که فنجان به خودى خود تاثيرى بر کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند.
چيزى که همه شما واقعا ميخواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. اما شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجانها رفتيد و سپس به فنجانهاى يکديگر نگاه ميکرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين، پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجانها هستند. مورد مصرف آنها، نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت چاى را مشخص ميکند و نه آن را تغيير ميدهد. اما ما گاهى با صرفا تمرکز بر روى فنجان، از چايي که خداوند براى ما در طبيعت فراهم کرده است لذت نميبريم.
خداوند چاى را به ما ارزاني داشته نه فنجان را. از چايتان لذت ببريد. خوشحال بودن البته به معني اينکه همه چيز عالى و کامل است، نيست . بلکه بدين معني است که شما تصميم گرفتهايد آن سوى عيب و نقصها را هم ببينيد. در آرامش زندگى کنيد، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کرد
"
ارسال شده بوسیله admin در مورخه : چهارشنبه، 13 شهریور، 1387 (133 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | | امتیاز : 0)